محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2347

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خونخواهى وى مىخواند و مىگفت : « اى دريغ كه در اين كار حضور نداشتم » گويد : وقتى قعقاع با پيروان خويش از كمك رسانى عثمان باز گشت و به كوفه رسيد عماره نمودار شد كه به كوفه مىآمد قعقاع به او گفت : « باز گرد كه مردم بجاى ولايتدار خويش ديگرى را نمىخواهند و اگر نپذيرى گردنت را مىزنم . » گويد : عماره بازگشت و مىگفت : « از خطر بپرهيز كه بدى را باز ندارد مگر بدى بدتر از آن » و با خبر پيش على باز گشت و اين مثل از آن وقت كه كار بر عماره پيچيده شد تا وقتى كه در گذشت با نام وى قرين بود گويد : « عبيد الله بن عباس سوى يمن رفت ، يعلى بن اميه خراج را فراهم آورد و يمن را ترك كرد و حاصل خراج را همراه برد و با نگهبانان سوى مكه رفت و با مال آنجا رسيد . گويد : و چون سهل بن حنيف از راه شام برگشت و خبرها به على رسيد و عاملان رفته باز گشتند ، طلحه و زبير را پيش خواند و گفت : « اى قوم ! چيزى كه شما را از آن مىترسانيدم رخ داد ، براى جلوگيرى از اين اتفاقات بايد به سركوب آن پرداخت . كه اين فتنه است و همانند آتش هر چه مشتعلتر شود بالا گيرد و روشنتر شود » گفتند : « به ما اجازه بده كه از مدينه برويم يا غلبه مىكنيم يا از ما چشم بپوش . » على گفت : « كار را تا مىتوان داشت ، نگه مىدارم و چون چاره نماند به علاج آخر متوسل مىشوم . » آنگاه على به معاويه و ابو موسى نامه نوشت ، ابو موسى به او نوشت كه مردم كوفه به طاعت آمده‌اند و بيعت كرده‌اند و از نا خوشدلان و خوشدلانشان و آنها كه ميان دو گروه بودند سخن آورد چنان كه على كار مردم كوفه را نيك بدانست . فرستادهء امير مؤمنان سوى ابو موسى سعيد اسلمى بود و فرستادهء او سوى معاويه